سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي

173

قواعد السلاطين ( فارسى )

و زواياى قلوب علما به شمع محبّتش منوّر ، و مراياى نفوس حكما به نقوش دلفريب مودّتش مصوّر گردد . و نيز از جملهء اخلاق مرضيّه و شيم مستحسنه آن است كه جمعى كه در امور دينيّه ، مسامحه را از خود بعيد ساخته و احكام شرع را نيك به حيطهء ضبط درآورده ، و مسايل اصول و فروع را بالتمام معرفت حاصل گردانيده باشند ، به شرف امتياز ممتاز گردانند تا كه در وقت فرصت ، به مجلس همايون درآمده ، از حلال و حرام و حدود و احكام سخن درانداخته ، فروض و واجبات و آداب و سنن نماز و روزه و غسل و وضو را به عبارات روشن مودّى سازند ، تا بركت انتشار مسايل فقه و فتاوى ، به روزگار دولت سلطان ، وصول پذيرد . بيت گر نيايد نكته‌ها از فقه و فتوى در ميان * منهدم گردد اساس شرع و ملّت در جهان ديگر ، ناصحى امين و مرشد صاحب يقين بايد كه امور اخروى را به خاطر سلطان رساند و نصيحت دنيوى را به لوح ذهن نگارد . به عبارات كافى ، بشارات و اشارات شافى را به سمع ، و ايشان را از افعال شنيعه و اعمال قبيحه بازدارند ، و از اكتساب منهيّات و ارتكاب محرّمات منع نمايند ، و سلاطين و ملوك سابقين ، از علما و مشايخ ، سخنان استماع مىنموده‌اند و به لب ، اخلاص تلقّى و تقبّل مىكردند . گويند كه : سلطان محمود غزنوى ، پيوسته « 1 » عقال سه اشكال بر پاى سمند توهّم داشتى : يكى آن‌كه على التحقيق . . . كه فرزند صلبى سبكتكين است يا نه ؛ دوم آن‌كه در آخرت نسبت به هيچ . . . استحقاق مغفرت به حصول مىرسد يا نه ؛ و سوم آن‌كه حديث « العلماء ورثة الأنبياء » « 2 » مدخول و منقطع نيست . سالها اشهب تفكّر در ميدان اين تحيّر جولان . . . و غوّاص فكر را در لجّهء محيط تردّد غوطه مىداد تا روزى يكى

--> ( 1 ) . « پيوسته » حدسى است . ( 2 ) . الكافى ، ج 1 ، ص 32 .